بعضی از دوشنبهها یادم میره به کاکتوس پشت پنجره آب بدم. یکیدو روز بعد از دوشنبه، موقعی که پای لپتاپ نشستم، یهو یادم میاد که نوبت آبش گذشته و تشنهس؛ اما به خودم میگم «دیگه باشه واسه دوشنبۀ بعدی.
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 17:40
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 17:40
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 17:40
تو دوری و من راه را، راست را، گم کردهام. یقین دارم که بیدارم و این مسیر را، این گذرگاه را، پیش از این نیز بارها پیمودهام. یک دنیا سردرگمم! نمیدانم چرا در شهر من، تمام کوچهها و میدانها یا به نام شاعراناند یا پیامبران یا شهیدان!
شاعر... پیامبر.... شهید!
چندیست هرچه میگویم و مینویسم، دیگران شعر میخوانندش!
اشهد ان لا اله الا عشق!
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 17:40
میروم. دست ستاره را در دست شب میگذارم و بیصداتر از سکوت این آسمان تاریک میروم. این راه من نیست! من از تبار این پولک چشمکزن و این مخمل لطیف سیاه نیستم. میروم دنیای دیگری پیدا کنم؛ دنیایی که مرا
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 17:40
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 17:40
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 17:40
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 17:40
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 17:40
تا ابد، برای تمام گلهای مرداب و حسرت خواهم خورد؛ اما صد افسوس و حسرت که حسرت من نه تقدیر گل مرداب و نه هیچچیز دیگر را عوض نخواهد کرد! در همین لحظه, در گلخانههای خیابانهای بالاتر، هزاران گل سرخِ تاز
برچسب: نویسنده: ساناز رستگار تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 17:40